بچگي
يادته بازي ميکرديم با هم بچه بوديم
ما دوتا همسايه تو کوچه بوديم
توي ايوون شبا رو پشت بوم
منو تو همدم همديگه بوديم
دل ميداديم به هم تو قصه ها
يه جوري عاشق همديگه بوديم
بي خيال از غما و غصه ها
منو تو دوستاي همديگه بوديم
حالا امروز تو ديگه بزرگ شدي
تو يه خانم يه پارچه گل شدي
دوست خوب روزاي بچه گيام
تو چقدر ماه چقدر خوشگل شدي
نميتونم ديگه نگات کنم
روم نميشه اسمتو صدا کنم
کاشکي مي شد بازم بچه بودي
تا که مي شد تو چشات نگاه کنم
|