تمنا
سردو بارون زده و مست و خراب
آرزوهاي يه عاشق نقش برآب
اونکه با ما همدم و همراز بود
رفته در پشت هزاران نقاب
خستگي در تن من
دوباره بيدار شده
درد ديرينه ي من
دوباره بي خواب شده
دست من را تو بگير
اشک من را تو پاک کن
در من اما تو نمير
درد من را تو رها کن
اصفهان - فروردين 1374
|