بايد رفت
دور دورا آخره جاده
يه صدايي منو فرياد ميزنه
بايد از سکون فرار کرد
وقت آغاز منه
نبايد مرد مثل مرداب
جاري بايد بود
نبايد خاکستر شد
گرم و سوزان بايد بود
نفس زندگي ما
رفتن و کشف افق هاست
ايستادن رو يه نقطه
بيهوده بي معماست
فصل پرواز و صعوده
بايد همراه شد و رفت
موقع کوچ به با لاست
بايد از ريشه جدا شد
...بايد رفت |