بايد رفت

دور دورا آخره جاده
يه صدايي منو فرياد ميزنه
بايد از سکون فرار کرد
وقت آغاز منه

نبايد مرد مثل مرداب
جاري بايد بود
نبايد خاکستر شد
گرم و سوزان بايد بود

نفس زندگي ما
رفتن و کشف افق هاست
ايستادن رو يه نقطه
بيهوده بي معماست

فصل پرواز و صعوده
بايد همراه شد و رفت
موقع کوچ به با لاست
بايد از ريشه جدا شد
...بايد رفت

:: All rights reserved - 2006 Design by Ali Rahimi ::